قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى
16
خلاصة التواريخ ( فارسى )
است كه از نيم فرسخى آواز مرا استماع كرده جواب مىدهد و به حضور مىآيد و اين از غايت غفلت است به مثابهاى كه با وجود قرب « 1 » جوار و نداى بسيار « 2 » آواز مرا نمىشنود . ع « 3 » : اين « 4 » كار دولت است كنون تا كرا رسد . « 5 » پس از اين مناظرات و ندامت « 6 » معترضان از آن « 7 » مقدمات ، حضرت قطب الاقطابى از شيخ زاهد رخصت حاصل كرده به اردبيل مراجعت فرمود « 8 » و به تكميل [ 10 ] طالبان مرتبهء « 9 » كمال و ارشاد مبتدعان مدارج جلال مشغولى « 10 » نمود و به هرگاه آتش اشتياق ملاقات شيخ زاهد در ضميرش در اشتعال آمدى به گيلان رفته از فرايد فوايد مجلس شريفش منتفع گرديدى و « 11 » بعضى اوقات شيخ زاهد به تحريك شوق ديدار آن يگانهء روزگار به اردبيل رفته نسبت به او « 12 » كمال محبت و اتحاد بجا « 13 » آوردى . و مؤلف كتاب صفوة الصفا گويد از شيخ صدر الدين مروى است كه نوبتى شيخ زاهد به اردبيل آمده در زاويهاى كه مسكن من بود نزول اجلال نمود . روزى پدرم شيخ صفى الدين و بسيارى از اعيان اردبيل در صحبتش حاضر بودند . ناگاه سر از جيب مراقبت برآورده به جانب پدرم توجه كرده فرمود كه شاهباز همم به بال نهمت هر چند در هواى « 14 » فضاى ربع مسكون و ساحت با وسعت جهان بوقلمون طيران نمود ، جهت تو « 15 » موضعى و منزلى بهتر از اردبيل « 16 » نيافت « 17 » . لايق آنكه در آن سرزمين اقامت « 18 » كرده به تعبير زاويهاى پردازى كه شرفهء رفيعش منزل ساكنان عالم بالا باشد و آستانهء منيعش « 19 » ملجأ متوطنان بسيط غبرا . و ترا واجب است كه در هدايت و دلالت امم حضرت خاتم صلى اللّه عليه و آله بر « 20 » سلوك طريق دين نبوى و شارع ملت مرتضوى اهتمام تمام نمايى و سبيل عليل طالبان را مسدود ساخته ابواب اعتقاد بر درماندگان كوى انكار بگشايى ، چه حضرت رب العالمين ترا به خلق و خلق را به تو حواله كرده طريق آنكه به « 21 » نفس نفيس خويش به جانب بعضى از بلاد رفته مشقت سفر را بر حضر « 22 » اختيار كنى و به تلقين و اضائت نصيحت ، تاريكى انكار از مواطن بواطن منكران « 23 » مفتن ارتفاع داده دل طالبان مقبل را روشن گردانى
--> ( 1 ) - م : قربت ( 2 ) - م : بسيار و ( 3 ) - ن : مصرع ( 4 ) - ب ، م : اين ( 5 ) - ن : ادب را ( 6 ) - ن : مداومت ( 7 ) - ن : « از آن » ندارد ( 8 ) - ب ، م : فرموده ( 9 ) - م : مرشد ( 10 ) - ن : مشغول نموده . م : مشغولى نموده ( 11 ) - ن : « و » ندارد ( 12 ) - م : با او ( 13 ) - م : بجاى ( 14 ) - م : هواى ربع مسكون ( 15 ) - ن : تو منزلى و موضعى ( 16 ) - ب : اربيل . ن : اردهبيل ( 17 ) - ن : نيافت در آن ( 18 ) - ن : اقامت كرد . . . و شيخ زاهد در شهور سنهء سبع مأيه بجوار رحمت ايزدى پيوست انا للّه ( 19 ) - ب ، م : معينش ( 20 ) - م : ندارد ( 21 ) - ب : « به » ندارد ( 22 ) - مز ، ب : خطر ( 23 ) - ب ، م : متكبران